از خونه همسایه بوی کیک اومد بعد بوی آش رشته اومد
الان هم بوی قرمه سبزی میاد.
می خوام برم در بزنم بگم ما به جهنم،
خودتون اسهال می شین بدبختا!
.
.
.
یکی از دشواریها زمان بچگیم این بوده که نمیدونستم
خوشگل درسته یا خوشکل…
.
.
.
چشمم دیگر آب نمیخورد
لـامـَصـَب رانـــــی اَم گرفتم نخورد
.
.
.
تمام وسایل و امکانات زندگی ما رو مامانم می ذاره “همون جا”
کلا همه چی و هر چی که می پرسی جوابش همون جاست!
.
.
.
یادتون باشه ” از اومدن یکی تو زندگیتون ذوق مرگ نشین…
تا وقتی که تنهاتون گذاشت و رفت….دق مرگ نشین……!
.
.
.
لذتی که توی باز و بسته کردن درِ باتریِ کنترل تلویزیون
موقعِ تماشای تلویزیون هست،
توی تماشای خود تلویزیون نیست !
.
.
.
داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا ؟؟!
گفتم بیرون !
برگشته میگه: خوب جای دیگه نریا !
.
.
.
یه بار نشد بریم تو صف عابر بانک
کند ذهن ترین آدم خاورمیانه جلوی ما نباشه
.
.
.
از گفت و گوهای رایج من و مامانم
میتوان به گشنمه و کوفت بخوری اشاره کرد
.
.
.
وقتی بارون میاد همه یاد عاشقی میفتن و رمانتیک میشن
نمیدونم چرا من فقط یاد آهنگ بارو بارو باروننننننن میفتم !
.
.
.
اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن
بعد میگن عه ببخشید خواب بودی ؟؟
دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن
.
.
.
مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه
و با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزارتیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه
تا اینکه ما بریم نجاتش بدیم.
برچسب:
نویسنده: سعید طاهری